1
00:00:00,000 --> 00:00:20,000
<font color="#ff6b81">✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦</font>
<font color="#ff6b81">➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹</font>
<font color="#a3c1e0">✧ ترجمه: Azad ✧ Fatemeh ✧ bunny ✧ shi shi ✧ vita ✧ mohadesehjfy ✧ Purella ✧ MahSHid ✧ mahur ✧ narges ✧ Kento ✧ Moon ✧</font>

2
00:00:24,220 --> 00:00:26,460
<font color="#AC3B2F"> ♪ببین چه بهایی رو با خونش پرداخت کرد♪ </font>

3
00:00:27,220 --> 00:00:29,220
<font color="#AC3B2F"> ♪و نیمی از عمرش، به دست سرنوشت زندانی شد♪ </font>

4
00:00:30,220 --> 00:00:32,700
<font color="#AC3B2F"> ♪ببین چطور با دست‌های خودش♪ </font>

5
00:00:32,820 --> 00:00:35,220
<font color="#AC3B2F"> ♪مه سرد یه زندگی حقیر رو از بین می‌بره♪ </font>

6
00:00:36,140 --> 00:00:38,060
<font color="#AC3B2F"> ♪تا ردای شکوه و جلال رو به تن کنه♪ </font>

7
00:00:38,180 --> 00:00:39,660
<font color="#AC3B2F"> ♪هر قدمش روی لبه‌ی تیغه‌ست♪ </font>

8
00:00:39,900 --> 00:00:41,620
<font color="#AC3B2F"> ♪به چشم این دنیا♪ </font>

9
00:00:41,820 --> 00:00:44,420
<font color="#AC3B2F"> ♪اون فقط یه پرنده‌ست یه گل یه اسباب‌بازی♪ </font>

10
00:00:44,620 --> 00:00:47,500
<font color="#AC3B2F"> ♪ولی با یه حرکت، ابرها رو کنار می‌زنه♪ </font>

11
00:00:47,980 --> 00:00:53,140
<font color="#AC3B2F"> ♪تا جایی که کل وجودش به دود تبدیل بشه♪ </font>

12
00:00:53,940 --> 00:00:56,380
<font color="#AC3B2F"> ♪یه بازی توی دل بازی دیگه و سرنوشتی فراتر از سرنوشت♪ </font>

13
00:00:56,740 --> 00:01:02,860
<font color="#AC3B2F"> ♪کی مهره رو حرکت می‌ده؟ کی گوش به فرمانه؟♪ </font>

14
00:01:04,460 --> 00:01:06,180
<font color="#AC3B2F"> ♪اون پشت این نقاب♪ </font>

15
00:01:06,260 --> 00:01:07,540
<font color="#AC3B2F"> ♪سرنوشت هر روحی رو به بازی می‌گیره♪ </font>

16
00:01:07,620 --> 00:01:10,620
<font color="#AC3B2F"> ♪هر دیدار و هر قدمش پر از خطره♪ </font>

17
00:01:10,700 --> 00:01:12,140
<font color="#AC3B2F"> ♪یه آتیش سرکش به پا می‌کنه♪ </font>

18
00:01:12,220 --> 00:01:13,620
<font color="#AC3B2F"> ♪زنجیرهای اسارت رو توی شعله‌ها خاکستر می‌کنه♪ </font>

19
00:01:13,660 --> 00:01:16,420
<font color="#AC3B2F"> ♪و گل‌های یخ‌زده رو به سرنوشتشون می‌رسونه♪ </font>

20
00:01:16,540 --> 00:01:17,980
<font color="#AC3B2F"> ♪فقط یه مهره رو برمی‌داره♪ </font>

21
00:01:18,020 --> 00:01:19,340
<font color="#AC3B2F"> ♪و پای همه‌ی زمین و آسمون شرط می‌بنده♪ </font>

22
00:01:19,420 --> 00:01:22,620
<font color="#AC3B2F"> ♪نقاب دروغین ریاکاری رو از بین می‌بره♪ </font>

23
00:01:22,900 --> 00:01:25,860
<font color="#AC3B2F"> ♪یه طوفان سهمگین به پا می‌کنه♪ </font>

24
00:01:25,940 --> 00:01:31,380
<font color="#AC3B2F"> ♪تماشا کنین که چطور رها می‌شه و دنیا رو به حیرت میندازه♪ </font>

25
00:01:37,880 --> 00:01:39,180
<font color="#9f0400">݊ ࿙࿙𝆹𝅥 </font> <font color="#F4DD6A"> سقوط نقاب </font><font color="#9f0400"> 𝆹𝅥࿚࿚ ݊  </font>

26
00:01:39,180 --> 00:01:42,180
<font color="#9f0400">ꕁ᪣</font> <font color="#F4DD6A">قسمت 15</font> <font color="#9f0400">᪣ꕁ</font>

27
00:02:00,150 --> 00:02:01,510
عرض ادب، بانوی اشراف‌زاده وو آن

28
00:02:02,810 --> 00:02:05,040
ارباب لو به‌ خاطر یه پرونده‌ی قدیمی

29
00:02:05,430 --> 00:02:06,880
 آخر شبی به وزارت عدلیه تشریف آوردن

30
00:02:07,270 --> 00:02:10,390
من هم استثنا قائل شدم
و پرونده‌های 16 سال پیش رو آوردم بیرون

31
00:02:13,570 --> 00:02:14,280
چه پرونده‌ای؟

32
00:02:15,310 --> 00:02:16,790
شونزده سال پیش توی جشنواره‌ی فانوس‌ها

33
00:02:17,660 --> 00:02:19,110
دختر کوچیک شاخه‌ی دوم ارباب چنگ ‌آن

34
00:02:20,010 --> 00:02:20,650
وی رائو

35
00:02:21,670 --> 00:02:22,880
دزدیده و فروخته شد

36
00:02:23,790 --> 00:02:24,720
بعدش هم

37
00:02:25,320 --> 00:02:27,070
دایه و محافظ‌هاش از ترس مجازات فرار کردن

38
00:02:27,350 --> 00:02:29,560
سر راهشون به کوهستان جنوبی
 راهزن‌ها دخلشون رو آوردن

39
00:02:30,440 --> 00:02:31,600
عالیجناب خیلی عصبانی شدن

40
00:02:31,880 --> 00:02:33,600
و دستور دادن وزارت عدلیه
 به پرونده رسیدگی کنه

41
00:02:34,230 --> 00:02:35,720
نیروهایی هم فرستادن
 تا وجب به وجب شهر رو بگردن

42
00:02:36,040 --> 00:02:37,560
اما هیچ خبری نشد

43
00:02:37,560 --> 00:02:38,630
تا اینکه توی ماه پنجم سال بعدش

44
00:02:39,280 --> 00:02:39,950
خاندان وی

45
00:02:40,910 --> 00:02:43,320
بعد از یک سال مفقودی
دختر رو توی یه بازار پیدا کردن

46
00:02:45,980 --> 00:02:47,330
روزی که ناپدید شد

47
00:02:48,530 --> 00:02:49,630
چی تنش بود؟

48
00:02:50,350 --> 00:02:51,390
اون موقع

49
00:02:51,790 --> 00:02:53,670
بانو وی رائو به‌ زور دو سالش می‌شد

50
00:02:54,110 --> 00:02:56,910
یه لباس ابریشمی زرشکی با طرح ابر به تن داشت

51
00:02:57,320 --> 00:03:00,630
شنلی از پوست روباه سفید
 و جوراب‌های ساق‌کوتاه ابریشمی سفید

52
00:03:01,070 --> 00:03:02,560
با کفش‌های ابریشمی قرمز نوک‌برگشته به پا داشتن

53
00:03:03,040 --> 00:03:05,760
یه قفل طول‌عمر طلایی
و یشمی هم به گردن داشتن

54
00:03:06,350 --> 00:03:08,000
"که روش "عمر طولانی

55
00:03:08,000 --> 00:03:09,670
و "برکت بی‌پایان" نوشته شده بود

56
00:03:09,670 --> 00:03:11,260
<font color=#B5602D> ⎝عمر طولانی، برکت بی‌پایان⎞ </font>

57
00:03:16,350 --> 00:03:17,350
خودشه

58
00:03:18,600 --> 00:03:20,790
پس این بانو وی رائویی
 که توی شیان ‌جوانگه کیه؟

59
00:03:22,390 --> 00:03:24,760
چطور ممکنه یه اتفاق
 انقدر عجیب و وحشتناک بیفته؟

60
00:03:40,440 --> 00:03:41,390
تو کی هستی؟

61
00:03:41,480 --> 00:03:43,160
چرا اون بیرون یواشکی سرک می‌کشیدی؟

62
00:03:43,440 --> 00:03:45,630
رحم کنین، سرورم
رحم کنین، بانوی من

63
00:03:45,720 --> 00:03:46,910
فکر کردم

64
00:03:46,910 --> 00:03:48,230
این عمارت متروکه‌ست

65
00:03:48,230 --> 00:03:50,790
اومدم ببینم چیز باارزشی پیدا می‌کنم یا نه

66
00:03:50,790 --> 00:03:52,230
!پس دزدی

67
00:03:52,790 --> 00:03:54,600
همون اول ارباب لو رو شناختی

68
00:03:54,720 --> 00:03:55,560
و می‌دونستی من هم
 بانوی اشراف‌زاده وو آن هستم

69
00:03:56,610 --> 00:03:58,320
کاملا معلومه دزد معمولی‌ای نیستی

70
00:03:58,640 --> 00:03:59,510
خیلی لطف کردین، جناب معاون

71
00:03:59,760 --> 00:04:01,160
لطفا ببرینش وزارت عدلیه

72
00:04:01,160 --> 00:04:02,350
و حسابی ازش بازجویی کنین

73
00:04:02,560 --> 00:04:03,830
نیازی به گفتن نیست، بانوی من

74
00:04:04,230 --> 00:04:05,200
وزارت عدلیه

75
00:04:05,200 --> 00:04:07,560
خوب بلده چطور از پس
دله‌دزدها بربیاد

76
00:04:07,950 --> 00:04:10,200
!بـ.. بانوی من، رحم کنین! التماستون می‌کنم

77
00:04:10,320 --> 00:04:12,760
!دروغ گفتم! من دزد نیستم

78
00:04:12,950 --> 00:04:14,350
...مـ.. مـ.. من

79
00:04:19,320 --> 00:04:20,470
معاون وزیر رو بدرقه کنین

80
00:04:21,200 --> 00:04:23,630
بقیه‌اتون هم برین بیرون حیاط و همونجا نگهبانی بدین

81
00:04:24,120 --> 00:04:24,630
چشم

82
00:04:40,940 --> 00:04:43,710
بانو، اسم من لو لون هست

83
00:04:43,890 --> 00:04:46,200
من پیشکار عمارت ارباب چنگ آن هستم

84
00:04:46,200 --> 00:04:47,240
نام خانوادگی همسرم چانگه

85
00:04:47,240 --> 00:04:49,320
اون قبلا خدمتکار بانو گو بود

86
00:04:49,320 --> 00:04:51,560
سه روز پیش، همسرم مخفیانه از عمارت فرار کرد

87
00:04:51,560 --> 00:04:54,120
اما متاسفانه به دست یه آدم شرور به قتل رسید

88
00:04:54,590 --> 00:04:55,510
کی کشتش؟

89
00:04:55,830 --> 00:04:59,200
!اون بانوی چهارم قلابی که توی شیان جوانگ زندگی می‌کنه

90
00:05:02,510 --> 00:05:03,830
از کجا می‌دونی اون قلابیه؟

91
00:05:03,920 --> 00:05:05,200
همسرم

92
00:05:05,470 --> 00:05:07,070
به هویت واقعی اون پی برده بود

93
00:05:07,470 --> 00:05:09,150
برای همین همسرم رو کشت تا ساکتش کنه

94
00:05:09,510 --> 00:05:11,510
من همینطور می‌دونم

95
00:05:11,590 --> 00:05:12,950
که اون موقع واقعا چه اتفاقی افتاده بود

96
00:05:13,150 --> 00:05:15,070
به‌ جای اینکه هر شب با ترس زندگی کنم

97
00:05:15,200 --> 00:05:16,710
و هر لحظه منتظر باشم که یه روز به دست کسی کشته بشم

98
00:05:16,830 --> 00:05:19,240
تصمیم گرفتم خطر کنم و به دیدن شما بیام، بانو

99
00:05:19,510 --> 00:05:21,710
فقط امیدوارم با این کار بتونم خطاهام رو جبران کنم

100
00:05:21,800 --> 00:05:24,120
!و باعث بشه از جونم بگذرین، بانو

101
00:05:24,240 --> 00:05:25,630
هر چی می‌دونی برام تعریف کن

102
00:05:26,030 --> 00:05:27,440
هیچی رو از قلم ننداز

103
00:05:27,760 --> 00:05:29,070
اگه حتی یه کلمه از حرف‌هات دروغ باشه

104
00:05:29,920 --> 00:05:31,630
!استخون‌هات رو یکی‌ یکی خرد می‌کنم

105
00:05:32,360 --> 00:05:33,360
!به هیچ وجه جرأت نمی‌کنم

106
00:05:33,440 --> 00:05:35,680
تموم حرف‌هام عین حقیقته

107
00:05:36,000 --> 00:05:37,240
کار وی هنگ ئه بود

108
00:05:37,240 --> 00:05:38,630
...اون از بانوی دوم جو متنفر بود

109
00:05:38,830 --> 00:05:39,630
نه

110
00:05:39,630 --> 00:05:42,270
اون از بانو لی متنفر بود، چون دخترش رو رها کرده
بود و دوباره ازدواج کرده بود

111
00:05:42,560 --> 00:05:44,800
اون به دایه و نگهبان‌ها رشوه داد

112
00:05:45,030 --> 00:05:46,920
تا عمدا بانوی چهارم رو رها کنن

113
00:05:46,920 --> 00:05:49,200
همسرم همه‌ چیز رو با چشم خودش دیده بود

114
00:05:49,360 --> 00:05:50,800
بیش از یه سال گذشت

115
00:05:50,800 --> 00:05:52,630
بانو لی دیگه طاقت دوری از دخترش رو نداشت

116
00:05:52,630 --> 00:05:54,120
مدام همه‌ جا دنبالش می‌گشت

117
00:05:54,120 --> 00:05:56,760
برای اینکه عالیجناب خاندان ارباب چنگ آن رو مقصر ندونه

118
00:05:56,760 --> 00:05:58,470
وی هنگ ئه نقشه‌ی شوم دیگه‌ای کشید

119
00:05:58,470 --> 00:06:00,950
یه دختر بچه با ظاهر و سن‌ و سال مشابه پیدا کرد

120
00:06:00,950 --> 00:06:02,880
تا جای بانوی چهارم رو بگیره

121
00:06:03,240 --> 00:06:03,880
بانو

122
00:06:04,360 --> 00:06:05,680
من می‌تونم شهادت بدم

123
00:06:05,680 --> 00:06:08,000
که وی رائوی توی شیان‌ جوانگ قلابیه

124
00:06:08,000 --> 00:06:08,880
و شما، بانو

125
00:06:09,320 --> 00:06:12,120
دختر واقعی خاندان ارباب چنگ آن هستین

126
00:06:17,800 --> 00:06:19,000
هم شاهد داریم و هم مدرک

127
00:06:21,120 --> 00:06:22,070
به چی فکر می‌کنی؟

128
00:06:23,830 --> 00:06:24,630
نه

129
00:06:26,920 --> 00:06:28,020
نه، یه جای کار می‌لنگه

130
00:06:29,560 --> 00:06:30,560
توی این ماجرا

131
00:06:31,200 --> 00:06:32,760
هنوز خیلی چیزها هستن که با عقل جور درنمیان

132
00:06:34,830 --> 00:06:37,630
پیدا کردن دو دختر جوون که ظاهرشون تقریبا مو نمی‌زنه

133
00:06:38,240 --> 00:06:40,470
و تقریبا هم‌سن‌ و سالن، خودش به‌ اندازه‌ی کافی سخته

134
00:06:41,970 --> 00:06:43,240
با این حال، تموم این سال‌ها

135
00:06:44,270 --> 00:06:45,240
وی هنگ ئه

136
00:06:45,610 --> 00:06:47,630
تنها دختر برادرش رو خیلی عزیز می‌دونست

137
00:06:47,950 --> 00:06:49,510
و حتی برای این وی رائوی قلابی

138
00:06:50,360 --> 00:06:51,680
حاضر شده دنبال یه عروس جایگزین بگرده

139
00:06:52,390 --> 00:06:53,560
این اصلا با عقل جور درنمیاد

140
00:06:54,830 --> 00:06:56,070
من و جون دای

141
00:06:57,320 --> 00:06:58,920
واقعا خیلی به هم شبیهیم

142
00:07:00,320 --> 00:07:01,760
وی هنگ ئه و پدر واقعی تو

143
00:07:04,120 --> 00:07:05,630
دوقلو بودن

144
00:07:08,830 --> 00:07:10,510
جون دای دختر اونه

145
00:07:15,710 --> 00:07:17,070
می‌خوام برم عمارت ارباب چنگ آن

146
00:07:17,970 --> 00:07:19,150
باید همین الان

147
00:07:20,320 --> 00:07:21,320
بانوی بزرگ وی رو ببینم

148
00:07:22,440 --> 00:07:23,920
<i>خودم می‌دونم چطور این موضوع رو حل کنم</i>

149
00:07:24,120 --> 00:07:25,680
<i>شما بهتره به اردوگاه برگردین، سرورم</i>

150
00:07:25,680 --> 00:07:26,830
<i>نمی‌خوام به‌ خاطر من</i>

151
00:07:26,950 --> 00:07:28,200
<i>کارهای مهم دربار به تاخیر بیفته</i>

152
00:07:32,070 --> 00:07:32,680
جائو سونگ

153
00:07:33,440 --> 00:07:34,590
همراهش به عمارت خاندان وی برو

154
00:07:35,270 --> 00:07:36,270
چند نفر دیگه هم با خودت ببر

155
00:07:36,680 --> 00:07:37,560
چشم، ارباب

156
00:07:37,560 --> 00:07:38,070
جائو بای

157
00:07:38,920 --> 00:07:40,800
دویست سرباز زبده از اردوگاه انتخاب کن

158
00:07:41,030 --> 00:07:42,000
کار دیگه‌ای باهاشون دارم

159
00:07:42,630 --> 00:07:43,240
چشم

160
00:07:44,920 --> 00:07:46,470
...ارباب، اون خدمتکار بی تائو

161
00:07:46,470 --> 00:07:47,200
توی راه بهم بگو

162
00:07:56,120 --> 00:07:56,950
بانو لی

163
00:07:57,270 --> 00:07:59,120
مردهایی که فرستاده بودیم بانو چیائو رو بیارن برگشتن

164
00:07:59,560 --> 00:08:01,200
توی راه بهشون حمله کردن

165
00:08:01,680 --> 00:08:02,880
بانو چیائو و اون دو نفر دیگه

166
00:08:03,320 --> 00:08:04,320
ناپدید شدن

167
00:08:08,950 --> 00:08:10,920
غیر از اون، کی جرات می‌کنه

168
00:08:11,150 --> 00:08:13,000
وسط روز آدم بدزده؟

169
00:08:13,270 --> 00:08:14,560
انقدر جوونه

170
00:08:15,270 --> 00:08:16,830
!ولی این همه گستاخه

171
00:08:17,120 --> 00:08:18,760
کاروان ملکه‌ی مادر از قصر خارج شده؟

172
00:08:18,920 --> 00:08:20,030
نگران نباشین، بانو لی

173
00:08:20,150 --> 00:08:21,360
آ مان رفته بررسی کنه

174
00:08:23,950 --> 00:08:24,710
بانو لی

175
00:08:24,880 --> 00:08:26,030
کالسکه‌ی سلطنتی ملکه‌ی مادر

176
00:08:26,030 --> 00:08:27,150
بیست لی از شهر فاصله گرفته

177
00:08:27,150 --> 00:08:29,150
ملکه و بقیه‌ی صیغه‌ها هم همراهشون رفتن

178
00:08:29,760 --> 00:08:30,630
خوبه

179
00:08:31,780 --> 00:08:33,200
این‌ همه صبرم بی‌فایده نبود

180
00:08:33,560 --> 00:08:35,160
بالاخره زنده موندم تا این روز رو ببینم

181
00:08:35,820 --> 00:08:38,550
ملکه‌ی مادر برای درمان به اقامتگاه ون چوان رفته

182
00:08:39,750 --> 00:08:42,400
حالا می‌تونم بدون ملاحظه‌ای این فساد رو از بین ببرم

183
00:08:43,220 --> 00:08:44,440
تا وقتی به برگرده پایتخت

184
00:08:45,030 --> 00:08:47,040
همه‌ چیز تموم شده

185
00:08:47,800 --> 00:08:48,560
کالسکه رو آماده کنین

186
00:08:49,070 --> 00:08:50,230
از قصر بیرون می‌رم

187
00:08:52,160 --> 00:08:53,070
چشم، بانو

188
00:09:05,020 --> 00:09:07,380
<font color=#B5602D> ⎝عمارت ارباب چنگ آن⎞ </font>

189
00:09:08,920 --> 00:09:10,350
اون دوتا دختر خوشگل

190
00:09:10,520 --> 00:09:11,870
فقط وسیله‌ای برای سرگرمی بودن

191
00:09:12,750 --> 00:09:14,870
ارزش این رو ندارن که مادر انقدر ناراحت بشه

192
00:09:15,680 --> 00:09:17,320
من قبلا از عمارت بیرونشون کردم

193
00:09:17,590 --> 00:09:18,750
اونا زن‌های بی‌پناهی‌ان

194
00:09:20,070 --> 00:09:21,470
زن‌های بی‌پناهی که

195
00:09:21,950 --> 00:09:24,440
یهو حامیشون رو از دست بدن

196
00:09:24,710 --> 00:09:27,280
قطعا برای زنده موندن تقلا می‌کنن

197
00:09:27,870 --> 00:09:29,160
متوجه‌ام

198
00:09:30,280 --> 00:09:32,040
در مورد هزینه‌هاشون

199
00:09:32,520 --> 00:09:33,870
یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم

200
00:09:35,200 --> 00:09:37,040
تا از حساب مخارج عمارت پرداختشون کنم

201
00:09:40,160 --> 00:09:43,180
با داشتن همسری مثل تو، دیگه چی می‌خوام؟

202
00:09:43,710 --> 00:09:45,520
این فقط وظیفه‌امه

203
00:09:46,920 --> 00:09:47,710
راستی

204
00:09:48,230 --> 00:09:51,160
بانو چون دیشب تا نصفه‌شب دل‌درد داشت

205
00:09:51,560 --> 00:09:53,040
یه طبیب صدا زدیم

206
00:09:53,040 --> 00:09:54,870
ولی نتونست علتش رو پیدا کنه

207
00:09:56,040 --> 00:09:57,640
بهتره برین یه سر بهش بزنین

208
00:09:58,750 --> 00:10:00,440
اون همیشه قشقرق به پا می‌کنه

209
00:10:01,560 --> 00:10:03,350
اگه همه مثل تو عاقل

210
00:10:03,350 --> 00:10:04,590
و فهمیده بودن

211
00:10:04,830 --> 00:10:06,520
خیلی کمتر سردرد می‌گرفتم

212
00:10:07,750 --> 00:10:09,200
به درود، سرورم

213
00:10:11,400 --> 00:10:12,530
می‌رم ببینمش

214
00:10:16,800 --> 00:10:17,920
...کمرم

215
00:10:18,200 --> 00:10:19,640
این دیگه واقعا دست‌وپا گیره

216
00:10:22,160 --> 00:10:23,110
برادر

217
00:10:23,280 --> 00:10:25,800
نمی‌بینی برادرت به‌ زور تکون می‌خوره؟

218
00:10:26,160 --> 00:10:27,440
تو دیگه یه زن بالغی

219
00:10:27,440 --> 00:10:28,950
چطور هنوز انقدر بی‌پروا و بی‌ادبی؟

220
00:10:29,160 --> 00:10:30,040
بی‌ادب

221
00:10:35,950 --> 00:10:37,680
!زن‌برادر، نجاتم بدین

222
00:10:37,680 --> 00:10:39,230
!زن‌برادر، لطفا نجاتم بدین

223
00:10:39,710 --> 00:10:41,920
اول بلند شو حرف بزن، بلند شو

224
00:10:47,320 --> 00:10:48,470
می‌تونین برین

225
00:10:48,470 --> 00:10:49,200
چشم

226
00:10:53,640 --> 00:10:54,440
زن‌برادر

227
00:10:54,920 --> 00:10:56,830
همین الان بانوی اشراف‌زاده وو آن رو دیدم

228
00:10:57,070 --> 00:10:58,560
یه مرد رو همراه با نگهبان به اینجا آورد

229
00:10:58,750 --> 00:11:00,160
فورا یکی رو فرستادم بفهمه ماجرا چیه

230
00:11:00,400 --> 00:11:02,040
اون واقعا یه شاهد و مدرک داره

231
00:11:02,040 --> 00:11:03,990
که ثابت می‌کنه اون وی رائوی واقعیه

232
00:11:04,440 --> 00:11:06,320
من قبلا هم شک کرده بودم

233
00:11:06,320 --> 00:11:07,750
...بالاخره، اون شبیه

234
00:11:08,040 --> 00:11:10,200
ولی چیزهای عجیب زیادی توی این دنیا اتفاق میفته

235
00:11:10,200 --> 00:11:12,440
اینکه دو نفر شبیه هم باشن، چیز عجیبی نیست

236
00:11:12,950 --> 00:11:14,200
تازه، اون موقع

237
00:11:14,870 --> 00:11:15,800
اون بچه

238
00:11:16,560 --> 00:11:18,160
قطعا مرده بود

239
00:11:18,520 --> 00:11:19,710
!اون مرده

240
00:11:20,070 --> 00:11:22,070
همه‌امون با چشم خودمون دیدیم

241
00:11:23,320 --> 00:11:25,920
ممکنه

242
00:11:26,110 --> 00:11:28,560
مرده‌ها واقعا بتونن زنده بشن؟

243
00:11:29,590 --> 00:11:30,320
...زن‌برادر

244
00:11:30,710 --> 00:11:32,640
اون واقعا برگشته

245
00:11:32,640 --> 00:11:33,870
!برگشته

246
00:11:34,350 --> 00:11:35,320
باید کمکم کنین

247
00:11:35,320 --> 00:11:36,410
اگه

248
00:11:36,410 --> 00:11:37,680
الان نجاتم ندین

249
00:11:37,680 --> 00:11:40,750
!فاجعه‌ای وحشتناک در انتظارمونه

250
00:11:42,800 --> 00:11:44,560
همیشه یه راهی هست

251
00:11:44,950 --> 00:11:45,920
هول نکن

252
00:11:47,320 --> 00:11:48,470
...اما اون

253
00:11:49,560 --> 00:11:52,230
من و جو فو سال‌ها زن‌برادر بودیم

254
00:11:52,320 --> 00:11:53,750
از هر کسی بهتر می‌شناسمش

255
00:11:54,200 --> 00:11:56,400
باهوشه

256
00:11:57,160 --> 00:11:59,750
بیش از حد باهوشه

257
00:12:00,200 --> 00:12:01,800
آدم‌های مغرور

258
00:12:02,710 --> 00:12:04,440
و یک‌دنده

259
00:12:05,110 --> 00:12:07,710
اغلب لجبازن

260
00:12:07,710 --> 00:12:09,950
و اصرار دارن همه‌ چیز طبق میلشون پیش بره

261
00:12:10,280 --> 00:12:12,160
تمام این سال‌ها توی قصر

262
00:12:12,280 --> 00:12:16,040
توی ناز و نعمت زندگی کرده
و خودش رو بالاتر از همه می‌دونه

263
00:12:16,400 --> 00:12:18,680
حالا دیگه طاقت نداره کسی باهاش مخالفت کنه

264
00:12:20,750 --> 00:12:22,520
از همین نقطه‌ضعفش

265
00:12:22,520 --> 00:12:24,560
به نفع خودت استفاده کن

266
00:12:26,230 --> 00:12:27,280
...فقط

267
00:12:27,830 --> 00:12:30,070
زن‌برادر، راه دیگه‌ای هم دارین؟

268
00:12:30,920 --> 00:12:32,800
این نقشه خیلی بی‌رحمانه‌ست

269
00:12:33,040 --> 00:12:34,590
شاید عاقبت بدی داشته باشه

270
00:12:34,870 --> 00:12:37,040
فراموشش کن، انگار که چیزی نگفتم

271
00:12:38,160 --> 00:12:40,680
زن‌برادر، همونطور که گفتین عمل می‌کنم

272
00:12:40,920 --> 00:12:42,520
فقط کافیه نجاتم بدین

273
00:12:42,640 --> 00:12:44,320
هر چی بخواین، بهتون می‌دم

274
00:12:44,840 --> 00:12:45,440
...زن‌برادر

275
00:12:45,440 --> 00:12:48,040
نه، واقعا نمی‌تونیم این کار رو بکنیم

276
00:12:48,040 --> 00:12:50,160
!زن‌برادر، دیگه وقت نداریم

277
00:12:50,590 --> 00:12:52,410
فقط بگین باید چی کار کنم

278
00:12:52,800 --> 00:12:54,710
چه موفق بشه چه نشه، مسئولیتش با خودم

279
00:12:54,710 --> 00:12:56,440
شما رو هم گرفتار نمی‌کنم

280
00:12:56,750 --> 00:12:59,520
تا آخر عمرم

281
00:12:59,750 --> 00:13:01,470
لطفی رو که در حقم کردین فراموش نمی‌کنم

282
00:13:05,470 --> 00:13:06,830
حالا که کار به اینجا رسیده

283
00:13:07,950 --> 00:13:09,400
بد نیست امتحانش کنیم

284
00:13:10,400 --> 00:13:12,470
بقیه‌اش دیگه به سرنوشت بستگی داره

285
00:13:55,750 --> 00:13:56,680
کی اونجاست؟

286
00:13:56,800 --> 00:13:58,400
منم، مادربزرگ

287
00:14:02,230 --> 00:14:03,920
تو هم بیماری

288
00:14:04,520 --> 00:14:06,110
طبیب بهت نگفته بود

289
00:14:06,110 --> 00:14:07,750
باید خوب استراحت کنی؟

290
00:14:08,450 --> 00:14:10,590
لازم نیست ازم مراقبت کنی

291
00:14:10,590 --> 00:14:11,950
برگرد و استراحت کن

292
00:14:12,400 --> 00:14:14,160
از بچگی توی خاندان وی محبوس بودم

293
00:14:14,160 --> 00:14:15,590
برای همین هیچوقت فرصت نکردم بهتون نزدیک بشم

294
00:14:15,920 --> 00:14:17,590
حالا که بالاخره این فرصت رو پیدا کردم

295
00:14:17,870 --> 00:14:19,640
فقط می‌خوام هر روز کنارتون باشم

296
00:14:20,370 --> 00:14:22,740
مراقبت از شما چطور می‌تونه
برام اذیت‌کننده باشه؟

297
00:14:25,990 --> 00:14:27,920
مادربزرگ، حالتون خوب به نظر نمی‌رسه

298
00:14:30,830 --> 00:14:33,100
...توی این سن‌وسال

299
00:14:34,240 --> 00:14:36,530
درد و تب طبیعیه

300
00:14:36,530 --> 00:14:38,750
اما امروز، نمی‌دونم چرا

301
00:14:38,750 --> 00:14:40,560
خیلی خوابم میاد

302
00:14:40,920 --> 00:14:43,200
اصلا رمق ندارم

303
00:14:46,680 --> 00:14:48,350
شاید سرما خورده باشین

304
00:14:48,640 --> 00:14:49,950
نباید نادیده‌اش بگیریم

305
00:14:50,560 --> 00:14:52,160
دراز بکشین و استراحت کنین، مادربزرگ

306
00:14:52,400 --> 00:14:53,560
می‌رم طبیب رو بیارم

307
00:14:54,070 --> 00:14:54,590
باشه

308
00:15:03,470 --> 00:15:04,680
خوب ازش مراقبت کن

309
00:15:05,470 --> 00:15:06,440
چشم

310
00:15:20,710 --> 00:15:21,800
به مادربزرگ بگو اومدم ببینمشون

311
00:15:21,950 --> 00:15:22,920
باید موضوع مهمی رو باهاشون در میون بذارم

312
00:15:23,070 --> 00:15:24,990
ارباب جوان، بانوی بزرگ سرما خوردن

313
00:15:24,990 --> 00:15:26,950
تب و سردرد دارن و خوابشون خیلی سنگینه

314
00:15:27,200 --> 00:15:28,320
جرات نکردم بیدارشون کنم

315
00:15:29,280 --> 00:15:30,280
عجیبه

316
00:15:30,680 --> 00:15:32,320
ایشون همیشه حالشون خوب بود

317
00:15:32,320 --> 00:15:34,520
روز نهم ماه نهم، تمام کوه رو بدون توقف بالا رفتن

318
00:15:34,920 --> 00:15:36,320
چطور یهو مریض شدن؟

319
00:15:38,070 --> 00:15:39,160
طبیب معاینه‌اشون کرده؟

320
00:15:39,400 --> 00:15:40,640
طبیب نبضشون رو گرفت

321
00:15:40,820 --> 00:15:43,400
گفت سردی نیروی حیاتیشون رو ضعیف کرده

322
00:15:43,400 --> 00:15:44,870
جوشانده‌ی شاخه‌ی دارچین
تجویز کرد تا سردی رو دفع کنه

323
00:15:46,800 --> 00:15:48,230
پس بعدا برمی‌گردم

324
00:15:52,280 --> 00:15:53,350
دخترخاله اومده بود اینجا؟

325
00:15:53,640 --> 00:15:54,520
بله، ارباب جوان

326
00:15:54,710 --> 00:15:57,070
طبیب وانگ اول می‌خواست
جوشانده‌ی افدرا تجویز کنه

327
00:15:57,070 --> 00:15:58,870
بانوی جوان هم احمق پیر صداش زدن

328
00:15:58,870 --> 00:16:00,590
گفتن برای عرق کردن باید
جوشانده‌ی شاخه‌ی دارچین داد

329
00:16:00,590 --> 00:16:02,350
بعد طبیب لی و طبیب جانگ

330
00:16:02,350 --> 00:16:03,040
تشخیصشون رو قبل از اینکه بانوی بزرگ

331
00:16:03,040 --> 00:16:04,440
دارو رو بخورن تایید کردن

332
00:16:04,710 --> 00:16:06,920
بانوی جوان پیش بانوی بزرگ موندن

333
00:16:06,920 --> 00:16:07,990
تا داروشون رو بخورن

334
00:16:08,710 --> 00:16:09,830
واقعا دلسوزه

335
00:16:10,830 --> 00:16:12,320
به محض اینکه مادربزرگ بیدار شد بهم خبر بده

336
00:16:12,640 --> 00:16:13,200
اطاعت

337
00:16:18,040 --> 00:16:19,040
<i>عمه هنگ ئه</i>

338
00:16:19,280 --> 00:16:21,440
<i>همه‌ی موانع رو از سر راهت برداشتم</i>

339
00:16:21,870 --> 00:16:23,950
<i>ناامیدم نکن</i>

340
00:16:31,750 --> 00:16:32,560
<i>لو جو</i>

341
00:16:33,040 --> 00:16:35,590
<i>نمی‌ذارم امروز بازم نقشه‌هام رو خراب کنی</i>

342
00:16:36,160 --> 00:16:38,680
<i>وقتشه برای همیشه تمومش کنیم</i>

343
00:16:39,400 --> 00:16:40,070
!صبر کنین

344
00:16:40,870 --> 00:16:41,560
!صبر کنین

345
00:16:42,070 --> 00:16:42,920
!بانو لی

346
00:16:43,440 --> 00:16:44,560
!بانو لی

347
00:16:44,640 --> 00:16:45,640
!راه رو برای بانو لی باز کن

348
00:16:45,640 --> 00:16:47,160
هر کسی جلوی کاروانشون رو
!بگیره صد ضربه شلاق می‌خوره

349
00:16:47,160 --> 00:16:48,400
!سرت رو بیار پایین

350
00:16:48,520 --> 00:16:49,320
بانو لی

351
00:16:49,590 --> 00:16:51,530
یه نفر از خاندان‌های ارباب چنگ آن تقاضای دیدار داره

352
00:16:52,110 --> 00:16:52,920
!بانو لی

353
00:16:53,350 --> 00:16:54,710
یه خبر فوری دارم

354
00:16:54,950 --> 00:16:56,160
من از خاندان وی‌ام

355
00:16:56,350 --> 00:16:57,920
!من هنگ ئه‌ام

356
00:16:58,440 --> 00:16:59,750
پس واقعا یه آشنای قدیمیه

357
00:17:01,200 --> 00:17:02,640
شونزده سال گذشته

358
00:17:03,040 --> 00:17:04,590
واقعا زمان زیادی گذشته

359
00:17:05,640 --> 00:17:06,640
بذارین رد بشه

360
00:17:11,600 --> 00:17:14,400
عرض ادب بانو لی

361
00:17:14,880 --> 00:17:16,200
وی هنگ ئه

362
00:17:16,880 --> 00:17:18,400
یادم میاد چطور

363
00:17:18,840 --> 00:17:20,440
همیشه برای هر چیزی یه قانون داشتی

364
00:17:20,750 --> 00:17:23,160
اگه عروس بیوه‌ی خاندان زیادی
برای شوهرش عزاداری می‌کرد

365
00:17:23,880 --> 00:17:26,990
می‌گفتی به بزرگ‌ترها
بی‌اعتنایی کرده و نافرمانه

366
00:17:27,840 --> 00:17:30,510
اگه انقدر گریه می‌کرد
که دیگه اشکی براش نمی‌موند

367
00:17:30,950 --> 00:17:32,920
می‌گفتی بی‌عاطفه‌ست

368
00:17:33,570 --> 00:17:34,920
اگه به یه طبیب مرد مراجعه می‌کرد

369
00:17:35,920 --> 00:17:38,270
پشت سرش حرف درمیاوردی

370
00:17:38,990 --> 00:17:41,030
و می‌گفتی بی‌حیاست

371
00:17:41,510 --> 00:17:43,790
واضحه، که رفتار درست رو بالاتر از همه می‌دونی

372
00:17:44,190 --> 00:17:45,920
پس باید بدونی

373
00:17:46,160 --> 00:17:48,390
که خاندان سلطنتی هم شأن خودش رو داره

374
00:17:49,080 --> 00:17:50,680
هر کسی که مسیر کاروان سلطنتی رو مختل کنه

375
00:17:51,600 --> 00:17:53,510
به راحتی بخشیده نمی‌شه

376
00:17:56,400 --> 00:17:58,640
حالا می‌خوام بدونم

377
00:17:58,920 --> 00:18:00,710
چه چیزی انقدر مهمه

378
00:18:01,270 --> 00:18:03,880
که مجبور شدی اینجوری به سمت کاروانم بیای

379
00:18:04,990 --> 00:18:06,360
اگه دلیلت به اندازه‌ی کافی خوب نباشه

380
00:18:06,710 --> 00:18:07,880
صد ضربه شلاق می‌خوری

381
00:18:08,920 --> 00:18:10,120
راه فراری هم نداری

382
00:18:10,920 --> 00:18:12,160
کارهایی که قبلا انجام دادم

383
00:18:12,790 --> 00:18:14,440
به خاطر این بود که کور و احمق بودم

384
00:18:15,200 --> 00:18:16,600
به شما توهین کردم، بانو لی

385
00:18:17,470 --> 00:18:18,840
با کمال میل شلاق رو تحمل می‌کنم

386
00:18:19,600 --> 00:18:21,550
فقط ازتون می‌خوام رحم کنین

387
00:18:21,880 --> 00:18:25,230
ولی این موضوع مربوط
به بانوی اشراف‌زاده وو آنه

388
00:18:25,400 --> 00:18:27,360
به دختر خودتون مربوطه

389
00:18:27,550 --> 00:18:28,880
لطفا به حرفم گوش بدین

390
00:18:29,230 --> 00:18:32,270
به خاطر برادر مرحومم

391
00:18:32,640 --> 00:18:34,310
لطفا این لطف رو به من بکنین

392
00:18:44,510 --> 00:18:45,920
بذارین خاندان وی هم بیان

393
00:18:48,710 --> 00:18:49,510
کوهستان جنوبی

394
00:18:49,920 --> 00:18:50,920
از پایتخت دور نیست

395
00:18:52,400 --> 00:18:54,510
به امپراتور نزدیکه، پس باید امن باشه

396
00:18:55,270 --> 00:18:56,680
پس چرا

397
00:18:57,200 --> 00:18:58,440
نمی‌شه این چندتا راهزن رو از بین برد؟

398
00:18:59,680 --> 00:19:01,030
راهزن‌های کوهستان جنوبی

399
00:19:01,400 --> 00:19:02,920
خیلی وقته باعث آزار دربار شدن

400
00:19:03,360 --> 00:19:04,710
عالیجناب بارها به اونجا نیرو فرستادن

401
00:19:05,230 --> 00:19:06,550
اما هر چی بیشتر می‌کشیمشون
بازم پیداشون می‌شه

402
00:19:07,080 --> 00:19:08,920
تاجرهایی که از اونجا رد
می‌شن ازشون وحشت دارن

403
00:19:10,920 --> 00:19:12,270
اونجا منطقه‌ی خطرناکیه

404
00:19:12,600 --> 00:19:13,640
<font color=#B5602D> ⎝کوهستان جنوبی⎞ </font>
دفاع ازش آسونه، ولی حمله بهش سخته

405
00:19:13,790 --> 00:19:15,400
راهزن‌ها توی قله‌های مختلف پراکنده شدن

406
00:19:15,400 --> 00:19:17,160
روزها مخفی می‌شن و شب‌ها حمله می‌کنن

407
00:19:17,440 --> 00:19:18,640
وقتی سربازها از کوهستان
بالا می‌رن، فرار می‌کنن

408
00:19:18,710 --> 00:19:19,950
به ‌زور می‌تونیم پیداشون کنیم

409
00:19:20,310 --> 00:19:21,310
چه برسه به اینکه نابودشون کنیم

410
00:19:21,880 --> 00:19:23,510
اما این مشکل ارتش شماله

411
00:19:23,790 --> 00:19:25,230
این چه ربطی به تو داره، ارباب لو؟

412
00:19:25,830 --> 00:19:27,000
چرا یهو به این موضوع علاقه‌مند شدی؟

413
00:19:30,230 --> 00:19:32,230
سرورم، نیروها آماده‌ان

414
00:19:32,230 --> 00:19:33,270
هر وقت بخواین می‌تونیم حرکت کنیم

415
00:19:33,680 --> 00:19:34,360
سرورم

416
00:19:36,550 --> 00:19:38,470
سرورم، همین الان از قصر خبر رسیده

417
00:19:38,470 --> 00:19:40,310
عالیجناب امروز میان تا نیروها رو بازبینی کنن

418
00:19:40,310 --> 00:19:41,920
تشریفات سلطنتی از دروازه‌ی سی ما حرکت کرده

419
00:19:44,050 --> 00:19:45,950
!کل ارتش رو در حالت آماده باش قرار بدین

420
00:19:46,120 --> 00:19:47,160
همه‌ی ژنرال‌ها رو جمع کنین

421
00:19:47,510 --> 00:19:49,640
همین الان با من بیاین تا
!محل رزمایش رو آماده کنیم

422
00:19:52,400 --> 00:19:52,950
نه، یه جای کار می‌لنگه

423
00:19:53,950 --> 00:19:54,640
چی شده؟

424
00:19:55,030 --> 00:19:56,200
هنوز زمان بازرسی بزرگ ارتش مشخص نشده

425
00:19:56,750 --> 00:19:57,990
ارتش هم فرصت آماده شدن نداشته

426
00:19:58,600 --> 00:20:00,710
بازرسی نیروها توی زمان صلح خلاف تشریفاته

427
00:20:01,160 --> 00:20:02,710
چرا عالیجناب یهو نظرشون عوض شده؟

428
00:20:03,750 --> 00:20:04,510
یه چیزی توی این ماجرا

429
00:20:05,640 --> 00:20:06,550
درست به نظر نمی‌رسه

430
00:20:06,750 --> 00:20:08,030
واقعا عجیبه

431
00:20:08,920 --> 00:20:10,230
اما حالا که عالیجناب یهویی
می‌خوان نیروها رو بازبینی کنن

432
00:20:10,470 --> 00:20:11,640
فقط ازشون استقبال می‌کنیم

433
00:20:11,990 --> 00:20:12,790
زیادی فکر و خیال نکن

434
00:20:13,250 --> 00:20:15,400
عالیجناب زمان بازرسی رو جلو انداختن

435
00:20:16,160 --> 00:20:17,510
شاید یکی تحریکشون کرده باشه

436
00:20:18,920 --> 00:20:20,120
یه کار فوری دارم که باید انجام بدم

437
00:20:20,840 --> 00:20:21,470
شون ‌چین

438
00:20:22,510 --> 00:20:23,750
اردوگاه رو به تو می‌سپارم

439
00:20:24,270 --> 00:20:25,310
یه راهی پیدا کن

440
00:20:25,790 --> 00:20:26,790
تا جلوی تشریفات سلطنتی رو بگیری

441
00:20:34,840 --> 00:20:36,360
توی این وضعیت کجا داری می‌ری؟

442
00:20:36,500 --> 00:20:38,160
من باید به عالیجناب چی بگم؟

443
00:20:38,470 --> 00:20:39,440
حتی عالیجناب هم

444
00:20:39,600 --> 00:20:40,440
نمی‌تونن تشریفات رو زیر پا بذارن

445
00:20:40,840 --> 00:20:42,840
فقط بگو دفاع اردوگاه هنوز آماده نیست

446
00:20:43,080 --> 00:20:44,120
و ممکنه امنیت عالیجناب به خطر بیفته

447
00:20:44,270 --> 00:20:44,640
یادت باشه

448
00:20:45,270 --> 00:20:46,360
چند نفر از بازرس‌ها رو هم با خودت همراه کن

449
00:20:46,840 --> 00:20:47,950
و به هر قیمتی شده جلوشون رو بگیر

450
00:20:48,290 --> 00:20:48,920
عقلت رو از دست دادی؟

451
00:20:49,840 --> 00:20:51,600
چه چیزی از جونت مهم‌تره؟

452
00:20:52,200 --> 00:20:54,080
نمی‌تونی همینجوری جلوی
تشریفات عالیجناب رو بگیری

453
00:20:54,310 --> 00:20:55,900
نه، تو هیچ جایی نمی‌ری

454
00:20:56,440 --> 00:20:57,840
هر کاری که داری، می‌تونه صبر کنه

455
00:20:58,400 --> 00:21:00,360
!با من میای تا از عالیجناب استقبال کنیم

456
00:21:00,510 --> 00:21:01,750
ژنرال چی درست می‌گه

457
00:21:01,880 --> 00:21:03,360
لطفا بیشتر فکر کنین، سرورم

458
00:21:04,510 --> 00:21:05,510
روی تو حساب می‌کنم

459
00:21:06,160 --> 00:21:06,880
!حرکت کنین

460
00:21:15,510 --> 00:21:17,680
!احمق، یه احمق تمام عیاره

461
00:21:19,030 --> 00:21:20,840
هنوز حتی درباره‌ی بی تائو بهش چیزی نگفتم

462
00:21:20,840 --> 00:21:21,750
برای بی تائو اتفاقی افتاده؟

463
00:21:22,310 --> 00:21:24,080
چ...چیزی نیست

464
00:21:24,470 --> 00:21:25,880
شاید دارم زیادی فکر می‌کنم

465
00:21:26,640 --> 00:21:28,510
کی می‌دونه ارباب کی برمی‌گرده؟

466
00:21:31,900 --> 00:21:36,820
<font color=#B5602D> ⎝مقر راهزنان کوهستان جنوبی⎞ </font>

467
00:21:37,510 --> 00:21:40,310
!سربازها دارن میان! سربازها دارن میان

468
00:21:40,310 --> 00:21:42,120
!سربازها

469
00:21:42,120 --> 00:21:43,710
!سربازها دارن میان

470
00:21:43,710 --> 00:21:44,900
!سربازها دارن میان

471
00:21:56,950 --> 00:21:57,510
!تکون بخور

472
00:22:00,120 --> 00:22:00,640
!تکون بخور

473
00:22:00,710 --> 00:22:01,230
!عجله کن

474
00:22:04,950 --> 00:22:05,880
خوب نگاه کن

475
00:22:06,750 --> 00:22:07,840
این دوتا رو می‌شناسی؟

476
00:22:09,390 --> 00:22:12,400
...نه، نه...نمی‌شناسمشون

477
00:22:12,640 --> 00:22:13,470
بکشیدش

478
00:22:14,710 --> 00:22:15,750
!نه! صبر کنید! صبر کنین

479
00:22:15,750 --> 00:22:17,160
!به من رحم کنین، ژنرال

480
00:22:17,400 --> 00:22:19,160
!واقعا هیچوقت ندیدمشون

481
00:22:19,400 --> 00:22:20,310
فقط توی کوهستان جنوبی

482
00:22:20,310 --> 00:22:22,310
سیزده‌تا مقر بزرگ وجود داره

483
00:22:22,470 --> 00:22:23,200
سرکرده‌هاشون

484
00:22:23,200 --> 00:22:24,680
همه قاتل‌های بی‌رحمی‌ان

485
00:22:24,920 --> 00:22:26,790
ژنرال، شاید جای اشتباهی اومدین

486
00:22:27,270 --> 00:22:28,310
سیزده‌تا؟

487
00:22:29,310 --> 00:22:30,510
مشکلی نیست

488
00:22:31,510 --> 00:22:32,840
یکی یکی نابودشون می‌کنیم

489
00:22:33,360 --> 00:22:34,600
سرهاشون رو روی زمین می‌غلتونیم

490
00:22:34,600 --> 00:22:35,790
و کوهستان رو با خون قرمز می‌کنیم

491
00:22:36,640 --> 00:22:38,080
قبل از طلوع فردا

492
00:22:38,510 --> 00:22:39,510
پیداشون می‌کنیم

493
00:22:40,360 --> 00:22:41,160
!نه، نه، وایسین

494
00:22:42,400 --> 00:22:44,550
!هر درخواستی داشته باشین انجام می‌دم، ژنرال

495
00:22:44,710 --> 00:22:45,950
صبرم دیگه داره تموم می‌شه

496
00:22:47,080 --> 00:22:48,880
تو جلو میفتی و ما رو
از دروازه‌هاشون رد می‌کنی

497
00:22:49,440 --> 00:22:50,400
تا قبل از غروب

498
00:22:51,440 --> 00:22:52,750
همه‌ی سیزده‌تا سر رو می‌خوام

499
00:22:52,750 --> 00:22:54,640
!مرتب کنار هم چیده شده باشن
یکیشون هم کم نباشه

500
00:22:55,030 --> 00:22:56,680
گوش به فرمانم، ژنرال

501
00:22:59,900 --> 00:23:00,950
<font color=#B5602D> ⎝شیان جوانگ⎞ </font>

502
00:23:00,950 --> 00:23:02,360
همه‌ی چیزهایی که الان گفتی

503
00:23:02,710 --> 00:23:04,120
حقیقت دارن؟

504
00:23:04,400 --> 00:23:05,750
به یه خدمتکار فراری
از خاندان وی پناه داده

505
00:23:05,920 --> 00:23:07,950
و درباره‌ی ناپدید شدن چند سال پیش
رائو آر هم تحقیق کرده

506
00:23:08,440 --> 00:23:09,520
کی می‌دونه

507
00:23:09,520 --> 00:23:10,640
واقعا چه نقشه‌ای داره؟

508
00:23:11,240 --> 00:23:13,050
آسمان و زمین شاهد من هستن

509
00:23:13,550 --> 00:23:15,550
به جون برادر فقیدم قسم می‌خورم

510
00:23:15,880 --> 00:23:17,360
اگه یه کلمه از حرف‌هام غلط باشه

511
00:23:17,360 --> 00:23:20,470
سزای خیلی بدی نصیبم بشه

512
00:23:22,640 --> 00:23:24,270
این به دختر دوست‌داشتنی
بانو لی مربوط می‌شه

513
00:23:24,270 --> 00:23:25,600
جرات نکردم ازتون پنهونش کنم

514
00:23:26,230 --> 00:23:29,200
به خاطر گوشت و خون خودتون

515
00:23:29,440 --> 00:23:30,550
لطفا این قضیه رو عادلانه قضاوت کنین

516
00:23:30,750 --> 00:23:32,310
و در حق رائو آر
عدالت رو به جا بیارین

517
00:23:34,990 --> 00:23:35,680
بانو لی

518
00:23:36,030 --> 00:23:38,310
بانوی بزرگ وی، بانوی ارشد

519
00:23:38,310 --> 00:23:39,680
اشراف‌زاده وو آن درخواست ملاقات دادن

520
00:23:41,800 --> 00:23:42,470
خیلی هم خوب

521
00:23:43,440 --> 00:23:44,790
همه‌ی کسایی که باید اینجا باشن اومدن

522
00:23:45,640 --> 00:23:46,630
بذار بیان داخل

523
00:23:47,360 --> 00:23:47,930
بله

524
00:24:03,870 --> 00:24:06,610
بانو لی از بانوی بزرگ وی و اشراف‌زاده وو آن
درخواست می‌کنن بیان داخل

525
00:24:13,750 --> 00:24:16,880
رائو ار، همراهم بیا داخل

526
00:24:56,710 --> 00:24:57,600
نیازی به تشریفات نیست

527
00:24:58,880 --> 00:24:59,840
بانوی بزرگ وی

528
00:25:00,550 --> 00:25:01,310
بشینین

529
00:25:09,470 --> 00:25:11,230
زمان‌بندیت عالیه، اشراف‌زاده وو آن

530
00:25:11,790 --> 00:25:13,440
حتی اگه امروز نمیومدی

531
00:25:13,710 --> 00:25:15,600
می‌فرستادم دنبالت

532
00:25:16,880 --> 00:25:17,710
امیدوارم

533
00:25:18,080 --> 00:25:20,200
هشدارم رو فراموش نکرده باشی

534
00:25:20,640 --> 00:25:21,360
....بانو لی

535
00:25:21,360 --> 00:25:24,160
هر توبیخی که می‌خواین بکنینش

536
00:25:24,680 --> 00:25:27,030
تا وقتی که مدرکی

537
00:25:27,360 --> 00:25:29,030
که آورده رو ببینین دست نگه دارین

538
00:25:29,510 --> 00:25:31,400
دقیقا هر چیزی

539
00:25:31,400 --> 00:25:34,920
که بهم گفتی رو به بانو لی بگو

540
00:25:38,510 --> 00:25:39,840
بانو لی

541
00:25:40,080 --> 00:25:40,840
...آ چو

542
00:25:41,270 --> 00:25:41,750
نه

543
00:25:41,990 --> 00:25:43,030
اشراف‌زاده وو آن

544
00:25:43,680 --> 00:25:45,310
دختر خونیم نیست

545
00:25:45,550 --> 00:25:46,710
شونزده سال پیش

546
00:25:47,230 --> 00:25:49,710
زیر یه درخت سرو پیر
توی تپه‌ی پشتی پیداش کردم

547
00:25:50,510 --> 00:25:51,880
دختر بزرگم
توی کوچیکی از دنیا رفت

548
00:25:51,990 --> 00:25:53,120
به خاطر همین خطر کردم

549
00:25:53,400 --> 00:25:55,400
و به این دختر هویت آ چو رو دادم

550
00:25:55,750 --> 00:25:57,470
و به عنوان
دختر بیچاره‌ی خودم بزرگش کردم

551
00:25:57,970 --> 00:26:00,400
خودخواهانه حقیقت رو ازش پنهون کردم

552
00:26:00,690 --> 00:26:02,030
به خاطر جرمم لایق مرگم

553
00:26:02,950 --> 00:26:04,400
لطفا رحم کنین، بانو لی

554
00:26:10,230 --> 00:26:12,120
توی کوهستان پیداش کردی؟

555
00:26:12,840 --> 00:26:15,430
آره، اونجا پیداش کردم

556
00:26:16,080 --> 00:26:16,920
توی شب جشن فانوس

557
00:26:17,400 --> 00:26:18,680
وی رائو رو دزدیدن

558
00:26:18,920 --> 00:26:19,990
و بدون هیچ ردی ناپدید شده بود

559
00:26:21,440 --> 00:26:23,200
یکی مشخصا نقشه کشیده بود
بهش آسیب برسونه

560
00:26:23,470 --> 00:26:24,550
و می‌خواست بمیره

561
00:26:25,310 --> 00:26:26,030
لو لون

562
00:26:28,120 --> 00:26:29,080
بانو لی

563
00:26:29,400 --> 00:26:30,840
همسرم، بانو چانگ

564
00:26:31,120 --> 00:26:32,680
سال‌ها توی عمارت خاندان وی خدمت می‌کرد

565
00:26:32,990 --> 00:26:33,880
اون از تمام

566
00:26:33,880 --> 00:26:35,680
اتفاقات اون عمارت خبر داشت

567
00:26:35,680 --> 00:26:37,790
یه روز، اتفاقی اون رو دید

568
00:26:37,950 --> 00:26:38,680
!کار خودش بود

569
00:26:39,160 --> 00:26:41,200
اون با رشوه دادن به دایه و نگهبان‌ها

570
00:26:41,200 --> 00:26:43,200
و همدستی با خلافکارها، بانوی جوان رو دزدید و فروخت

571
00:26:43,230 --> 00:26:45,920
بعدش، از ترس اینکه اعدام بشه

572
00:26:46,030 --> 00:26:46,920
بی‌رحمانه

573
00:26:47,200 --> 00:26:48,880
بانوی جوان رو توی بیابون ول کرد

574
00:26:48,880 --> 00:26:50,840
!و گذاشت به حال خودش بمیره

575
00:26:51,400 --> 00:26:53,030
شبی که بانوی جوان ناپدید شد

576
00:26:53,030 --> 00:26:54,030
...لباس سرخ رنگی تنش بود

577
00:26:54,030 --> 00:26:55,310
لازم نیست اینا رو بهم بگی

578
00:26:55,680 --> 00:26:56,920
شبی که وی رائو ناپدید شد

579
00:26:56,920 --> 00:26:58,310
وزارت عدلیه همه جا اعلامیه پخش کرد

580
00:26:58,590 --> 00:27:00,360
همه می‌دونستن چه لباسی تنش بود

581
00:27:00,790 --> 00:27:03,080
ردایی سرخ با نقش ابر

582
00:27:03,200 --> 00:27:04,950
که روش شنلی از پوست روباه سفید پوشیده بود

583
00:27:05,230 --> 00:27:07,440
چی؟ لباس‌ها رو پیدا کردین؟

584
00:27:07,600 --> 00:27:08,680
البته که پیدا کردیم

585
00:27:09,790 --> 00:27:11,920
مادرخونده‌ام سال‌ها اونا رو زیر اجاق پنهون کرده بود

586
00:27:12,440 --> 00:27:13,550
تازه پیداشون کردیم

587
00:27:15,030 --> 00:27:15,680
بی تائو

588
00:27:22,030 --> 00:27:22,950
این هم مدرکش

589
00:27:23,310 --> 00:27:24,440
یه نگاه بندازین خودتون متوجه می‌شین، بانو لی

590
00:27:34,320 --> 00:27:35,030
یینگ گو

591
00:27:36,060 --> 00:27:39,940
<font color="#AC3B2F"> ♪نزدیکم می‌شی و شونه‌ات رو تکیه‌گاهم می‌کنی♪ </font>

592
00:27:40,100 --> 00:27:43,140
<font color="#AC3B2F"> ♪من رو از نگاه‌های کنجکاو دیگران پنهان می‌کنی♪ </font>

593
00:27:44,140 --> 00:27:47,260
<font color="#AC3B2F"> ♪همیشه پشت حرف‌های سرسختانه‌ام پنهان شدم♪ </font>

594
00:27:47,860 --> 00:27:51,220
<font color="#AC3B2F"> ♪یاد گرفتم بین این منجلاب نقابی به چهره بزنم♪ </font>

595
00:27:51,500 --> 00:27:55,420
<font color="#AC3B2F"> ♪اما حالا سایه‌ی تو تنها پناهمه♪ </font>

596
00:27:55,500 --> 00:27:58,860
<font color="#AC3B2F"> ♪و دیگه فراموش کردم چطوری بجنگم♪ </font>

597
00:28:00,780 --> 00:28:05,260
<font color="#AC3B2F"> ♪انقدر به هم نزدیکیم که صدای رها شدن ضربان قلبم رو می‌شنوم♪ </font>

598
00:28:05,300 --> 00:28:08,580
<font color="#AC3B2F"> ♪چشم‌هات پر از احساساتیه که هرگز به زبون نیومدن♪ </font>

599
00:28:08,900 --> 00:28:12,860
♪<font color="#AC3B2F"> ♪این زندگی سرگردون هیچوقت خونه‌ی ای نداشت♪ </font>

600
00:28:12,980 --> 00:28:16,220
<font color="#AC3B2F"> ♪آخر توی این لحظه هویت خودش رو پیدا کرد♪ </font>

601
00:28:17,020 --> 00:28:20,980
<font color="#AC3B2F"> ♪انقدر به هم نزدیکیم که می‌تونم صدای اطمینان رو بشنوم♪ </font>

602
00:28:21,060 --> 00:28:24,900
<font color="#AC3B2F"> ♪نفس‌هات تنها آرامشیه که درک می‌کنم♪ </font>

603
00:28:25,020 --> 00:28:29,100
<font color="#AC3B2F"> ♪تموم حرف‌هایی که هیچوقت جرات گفتنشون رو نداشتم♪ </font>

604
00:28:29,100 --> 00:28:34,740
<font color="#AC3B2F"> ♪حالا توی آغوشت انعکاس پیدا کردن♪ </font>

605
00:28:42,220 --> 00:28:43,980
<font color=#B5602D> ⎝عمری طولانی، برکتی بی‌پایان⎞ </font>

606
00:29:04,450 --> 00:29:05,510
<font color="#D0984B"> ❲وی جین، دومین پسر بانوی بزرگ وی❳ </font>
این یکی قشنگه

607
00:29:05,680 --> 00:29:06,360
قشنگه، نه؟

608
00:29:06,700 --> 00:29:08,860
<font color=#B5602D> ⎝عمری طولانی، برکتی بی‌پایان⎞ </font>

609
00:29:11,970 --> 00:29:13,790
همه‌اش به فکر اینی که برای دخترت هدیه بخری

610
00:29:21,310 --> 00:29:21,820
بیا

611
00:29:22,230 --> 00:29:23,040
بذار برات بذارمش

612
00:29:23,780 --> 00:29:30,220
<font color="#AC3B2F"> ♪نپرس کی راز دل اون یکی رو فهمیده♪ </font>

613
00:29:30,940 --> 00:29:37,820
<font color="#AC3B2F"> ♪تنها چیزی که می‌خوام آرامش همین لحظه‌ست♪ </font>

614
00:29:44,640 --> 00:29:45,490
...مادر

615
00:29:45,940 --> 00:29:46,640
...من

616
00:30:11,440 --> 00:30:14,030
درسته، اون موقع، وی جین

617
00:30:14,660 --> 00:30:17,380
شخصا روی قفل طول عمر

618
00:30:17,880 --> 00:30:19,160
"عمری طولانی"

619
00:30:19,570 --> 00:30:21,230
و "برکت بی‌پایان" رو حک کرد

620
00:30:22,120 --> 00:30:23,550
اما وقتی رائو به دنیا اومد

621
00:30:25,570 --> 00:30:27,710
اسمش رو مینگ جو گذاشتم

622
00:30:28,680 --> 00:30:30,470
دختر عزیزم

623
00:30:30,750 --> 00:30:32,470
که مثل مروارید توی دست‌هام بود

624
00:30:33,200 --> 00:30:35,360
اما از ترس اینکه از برکتش کم بشه

625
00:30:36,160 --> 00:30:37,510
فقط جرات کردم با خطی خیلی ریز

626
00:30:37,880 --> 00:30:39,750
...پشت قفل طول عمر

627
00:30:40,840 --> 00:30:43,460
تقدیم به دختر دلبندم، مینگ جو" رو حک کنم"

628
00:30:44,580 --> 00:30:45,680
اون نوشته‌ی ریز

629
00:30:46,200 --> 00:30:48,080
هیچوقت توی پرونده‌ی این ماجرا ثبت نشد

630
00:30:48,470 --> 00:30:50,400
و افراد خیلی کمی از وجودش خبر داشتن

631
00:30:52,440 --> 00:30:54,750
اما پشت این قفل طول عمر

632
00:30:55,640 --> 00:30:57,310
هیچ نوشته‌ای وجود نداره

633
00:31:13,470 --> 00:31:14,230
...چطور

634
00:31:15,600 --> 00:31:16,550
چطور ممکنه؟

635
00:31:21,680 --> 00:31:23,680
وقتی بانوی اشراف‌زاده وو آن رو پیدا کردم

636
00:31:23,680 --> 00:31:25,790
دقیقا همین قفل طول عمر رو به گردن داشت

637
00:31:26,200 --> 00:31:28,270
می‌دونستم این قفل به هویت واقعی اون مربوط می‌شه

638
00:31:28,640 --> 00:31:29,910
می‌ترسیدم یکی بفهمه

639
00:31:29,910 --> 00:31:31,120
و بچه‌ام رو ازم بگیره

640
00:31:31,750 --> 00:31:34,080
ما فقیر بودیم، ولی هیچوقت جرات نکردم بفروشمش

641
00:31:34,600 --> 00:31:35,750
این خودشه

642
00:31:38,160 --> 00:31:39,030
بانو لی

643
00:31:39,840 --> 00:31:42,230
ممکنه اشتباهی شده باشه؟

644
00:31:43,310 --> 00:31:44,080
مادر

645
00:31:44,550 --> 00:31:46,310
شما رائو آر رو از وقتی بچه بود

646
00:31:46,310 --> 00:31:47,920
خودتون بزرگ کردین

647
00:31:48,120 --> 00:31:50,440
هیچ‌وقت هم شکی نبود که اون کیه

648
00:31:50,920 --> 00:31:53,510
حالا یکی دیگه هم ادعا می‌کنه مادرشه

649
00:31:53,710 --> 00:31:56,640
پس باید یادگاری‌ها کاملا با هم جور دربیاد

650
00:31:56,640 --> 00:31:58,710
تا بشه حرفشون رو باور کرد

651
00:31:58,710 --> 00:32:01,270
لطفا آروم باشین

652
00:32:02,230 --> 00:32:03,510
بذارین بانو لی

653
00:32:04,640 --> 00:32:06,230
با دقت ازشون بازجویی کنه

654
00:32:07,270 --> 00:32:08,160
لو لون

655
00:32:09,400 --> 00:32:11,030
همسرت، بانو چانگ، کجاست؟

656
00:32:11,640 --> 00:32:12,600
مرده

657
00:32:13,120 --> 00:32:15,230
!کشتنش

658
00:32:15,360 --> 00:32:16,230
وی هنگ ئه

659
00:32:17,640 --> 00:32:19,360
تو بانو چانگ رو کشتی؟

660
00:32:20,990 --> 00:32:22,360
!بانو لی، بهم تهمت زدن

661
00:32:22,880 --> 00:32:23,840
اون زن

662
00:32:23,990 --> 00:32:26,120
اشیای قیمتی رو دزدید و از عمارت فرار کرد

663
00:32:26,120 --> 00:32:28,080
از صخره افتاد پایین، حقش بود

664
00:32:29,550 --> 00:32:31,640
رائو آر برادرزاده‌ی خودمه

665
00:32:31,790 --> 00:32:33,950
من شوهر دارم، و به‌ هر حال نمی‌تونم وارث ثروت خانواده‌ی برادرم بشم

666
00:32:33,950 --> 00:32:35,310
اینکه بخوام به وی رائو آسیب بزنم

667
00:32:35,310 --> 00:32:37,120
اصلا منطقی نیست

668
00:32:37,880 --> 00:32:40,510
این مرد خائن و طمع‌کاره

669
00:32:40,510 --> 00:32:42,440
اون و زنش با هم همدست بودن

670
00:32:42,790 --> 00:32:45,840
!حالا هم با غریبه‌ها همدست شده تا به ارباب‌های خودش تهمت بزنه

671
00:32:46,160 --> 00:32:47,950
چه سودی از این کار می‌بره؟

672
00:32:48,680 --> 00:32:49,510
بانو لی

673
00:32:50,030 --> 00:32:51,510
!لطفا حقیقت رو ببینین

674
00:32:51,790 --> 00:32:54,510
!چهل ضربه شلاقش بزنین، بعد دوباره ازش بازجویی کنین

675
00:32:54,920 --> 00:32:55,600
!نگهبان‌ها

676
00:32:55,920 --> 00:32:57,270
!بانو لی، !رحم کنین خواهش می‌کنم

677
00:32:57,270 --> 00:32:59,310
!هرچی گفتم حقیقت داشت

678
00:32:59,310 --> 00:33:01,030
!م...من جرات نمی‌کنم دروغ بگم

679
00:33:01,030 --> 00:33:02,400
!رحم کنین، بانو لی !رحم کنین

680
00:33:02,400 --> 00:33:03,840
!بانو لی، با کتک نمی‌تونین ازش اعتراف بگیرین

681
00:33:03,840 --> 00:33:05,270
تو اجازه‌ی حرف زدن نداری

682
00:33:14,550 --> 00:33:16,680
!اعتراف می‌کنم !اعتراف می‌کنم

683
00:33:17,510 --> 00:33:18,600
!همه‌ چیز رو می‌گم

684
00:33:22,470 --> 00:33:23,470
بانو لی

685
00:33:24,230 --> 00:33:25,880
من دروغ گفتم

686
00:33:25,990 --> 00:33:27,270
حقیقت اینه که

687
00:33:27,640 --> 00:33:29,840
به دستور بانو‌ی اشراف‌زاده وو آن این کار رو کردم

688
00:33:46,510 --> 00:33:48,270
!عجله کنین !تندتر

689
00:33:48,790 --> 00:33:51,080
مادر، سرورم چه پیغامی فرستاده

690
00:33:51,080 --> 00:33:53,400
که اینطور با عجله دارین به شیان‌ جوانگ می‌رین؟

691
00:33:53,790 --> 00:33:55,640
چرا خواهر رو با خودمون نمی‌بریم؟

692
00:33:56,600 --> 00:33:58,680
این موضوع به بانوی اشراف‌زاده وو آن مربوطه؟

693
00:33:58,680 --> 00:33:59,790
اون از پس کارهای مهم برنمیاد

694
00:33:59,920 --> 00:34:01,790
فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه

695
00:34:02,120 --> 00:34:03,270
تو عاقل و خونسردی

696
00:34:03,510 --> 00:34:05,030
فعلا سؤال نپرس

697
00:34:05,030 --> 00:34:06,270
وقتی رسیدیم می‌فهمی

698
00:34:09,390 --> 00:34:10,270
!تو

699
00:34:12,910 --> 00:34:13,790
چه خبره؟

700
00:34:14,200 --> 00:34:16,200
بانو، دو تا کالسکه دم دروازه‌ی شهر به هم برخورد کردن

701
00:34:16,200 --> 00:34:17,230
هیچکدوم هم کوتاه نمیان

702
00:34:17,230 --> 00:34:18,680
برای همین راه دروازه رو بستن

703
00:34:18,680 --> 00:34:19,480
!از یه راه دیگه برین، زود

704
00:34:19,680 --> 00:34:20,830
اگه از سمت غرب دور بزنیم

705
00:34:21,000 --> 00:34:22,200
راه خیلی طولانی می‌شه

706
00:34:22,200 --> 00:34:24,430
شاید تا ساعت شو به عمارت نرسیم

707
00:34:24,680 --> 00:34:27,350
وای، این خیلی بده، خیلی بد

708
00:34:28,310 --> 00:34:30,480
!راه رو برای کالسکه‌ی فرماندار باز کنین

709
00:34:34,200 --> 00:34:35,870
!از راه فرعی برین !عجله کنین

710
00:34:38,040 --> 00:34:38,640
...اون

711
00:34:38,960 --> 00:34:40,790
دویست سکه بهم داد

712
00:34:40,960 --> 00:34:42,430
و گفت یه مشت دروغ سر هم کنم

713
00:34:42,430 --> 00:34:43,870
!تا بانو هنگ‌ ئه رو بدنام کنم

714
00:34:43,870 --> 00:34:46,390
ماجرای رشوه دادن به دایه و عوض کردن دختر

715
00:34:46,390 --> 00:34:47,910
همه‌اش رو همین شیاد از خودش درآورده بود

716
00:34:47,910 --> 00:34:50,600
!حتی مدرک هم جعل کرده بود تا همه رو فریب بده

717
00:34:50,600 --> 00:34:51,310
دیدین؟

718
00:34:51,390 --> 00:34:53,710
اون حتی یه قفل طول عمر یکسان هم پیدا کرده

719
00:34:53,710 --> 00:34:55,790
من اولش جرات نکردم

720
00:34:55,790 --> 00:34:58,390
ا...اما اون مدام من رو وسوسه می‌کرد

721
00:34:58,910 --> 00:35:01,910
اون می‌دونست که دقیقا شبیه بانو وی رائوئه

722
00:35:01,910 --> 00:35:04,430
!برای همین همچین نقشه‌ی جسورانه‌ای رو طراحی کرد تا شما رو به جون هم بندازه

723
00:35:05,040 --> 00:35:08,120
به هر حال، همسر من دیگه خیلی وقته که مرده

724
00:35:08,420 --> 00:35:10,750
دایه و نگهبان‌ها هم همگی مردن، دیگه شاهدی نمونده

725
00:35:10,910 --> 00:35:13,270
با راست و دروغی که در هم آمیخته شدن، اون به راحتی می‌تونه اوضاع رو دستکاری کنه

726
00:35:13,560 --> 00:35:15,830
اگه حتی بخشی از داستانش رو باور می‌کردین

727
00:35:15,830 --> 00:35:17,600
اون می‌تونست بقیه‌اش رو هم واقعی جلوه بده

728
00:35:17,600 --> 00:35:19,200
و عنوان بانوی اشراف‌زاده رو تصاحب کنه

729
00:35:19,200 --> 00:35:22,160
!و تا ابد در ثروت و تجمل زندگی کنه

730
00:35:22,160 --> 00:35:24,230
اون حتی به من وعده‌ی یه عمارت و زمین حاصلخیز رو داد

731
00:35:24,230 --> 00:35:25,910
به علاوه‌ی یه همسر زیبای جدید

732
00:35:25,910 --> 00:35:27,520
من یه لحظه عقلم رو از دست دادم

733
00:35:27,520 --> 00:35:28,830
طمع چشم‌هام رو کور کرد

734
00:35:28,830 --> 00:35:30,350
!من لایق مرگم

735
00:35:30,350 --> 00:35:31,520
!من لایق مرگم

736
00:35:31,520 --> 00:35:32,960
!ای مار دروغگو

737
00:35:33,600 --> 00:35:35,710
تو ادعا کردی که خدمتکار خاندان وی هستی و دنبال حمایت من می‌گردی

738
00:35:36,600 --> 00:35:37,790
!اما یه کسی تو رو از قبل خریده بود

739
00:35:37,790 --> 00:35:39,270
!تو این تله رو پهن کردی تا منو به دام بندازی

740
00:35:39,640 --> 00:35:40,960
اگه این قفل طول عمر جعلی باشه

741
00:35:40,960 --> 00:35:43,080
پس لباس‌ها و کفش‌ها و جوراب‌ها هم باید جعلی باشن؟

742
00:35:43,200 --> 00:35:45,790
من فقط یه بچه بودم، چطور ممکن بود

743
00:35:45,790 --> 00:35:47,040
درباره‌ی وسایل شخصی

744
00:35:47,040 --> 00:35:48,960
یه دختر اشراف‌زاده از خاندان وی اون هم حالا که این همه وقت ازش گذشته، چیزی بدونم؟

745
00:35:49,270 --> 00:35:50,600
حتی اگه همه‌اشون جعلی باشن

746
00:35:51,390 --> 00:35:53,160
چرا دایه و نگهبان‌های فراری

747
00:35:53,390 --> 00:35:55,160
دقیقا باید توی کوه جنوبی کشته می‌شدن؟

748
00:35:55,520 --> 00:35:57,790
اگه اون ساکت کردن شاهدها نبود، پس چی بود؟

749
00:35:57,790 --> 00:36:00,040
چطور جرات می‌کنی همچین دروغ بی‌شرمانه‌ای رو بگی؟

750
00:36:00,270 --> 00:36:01,750
از مجازات الهی نمی‌ترسی؟

751
00:36:02,230 --> 00:36:03,160
بانو لی

752
00:36:03,160 --> 00:36:05,790
من برای حرفم مدرک دارم

753
00:36:06,080 --> 00:36:07,430
من حتی یه سکه از اون رشوه‌ای که

754
00:36:07,430 --> 00:36:09,480
به من دادن رو خرج نکردم

755
00:36:09,480 --> 00:36:11,090
همه‌اش رو بیرون شهر زیر

756
00:36:11,090 --> 00:36:12,680
درخت نارون پیر توی شیب جی وی دفن کردم

757
00:36:13,040 --> 00:36:14,160
اگه حرف منو باور نمی‌کنین

758
00:36:14,160 --> 00:36:15,520
یه نفر رو بفرستین تا اونجا رو بکنه

759
00:36:20,870 --> 00:36:21,600
نگهبان‌ها

760
00:36:22,910 --> 00:36:24,270
اون رو ببرین تا مدرک رو بیاره

761
00:36:27,680 --> 00:36:28,200
!راه بیفت

762
00:36:29,640 --> 00:36:31,910
بانو لی، وقتی مدرک پیدا شد

763
00:36:32,160 --> 00:36:33,480
خود ارباب لو هم اون رو دیده

764
00:36:33,600 --> 00:36:34,870
اون می‌تونه برای من شهادت بده

765
00:36:35,350 --> 00:36:36,560
ارباب لو؟

766
00:36:37,310 --> 00:36:38,480
تو همچین ارباب لو رو طلسم کردی

767
00:36:38,480 --> 00:36:40,310
که دیگه نمی‌تونه درست رو از غلط تشخیص بده

768
00:36:40,310 --> 00:36:42,160
اونوقت انتظار داری اون درباره‌ی حقیقت نظر بده؟

769
00:36:43,040 --> 00:36:44,480
هر کس که  بخواد بچه‌ای رو بدزده و بفروشه

770
00:36:44,790 --> 00:36:46,230
هیچوقت هیچ مدرکی رو از خودش به جا نمی‌ذاره

771
00:36:46,230 --> 00:36:48,160
اونا خیلی وقت پیش همه‌ی اونا رو یا سوزوندن یا دفن کردن

772
00:36:50,600 --> 00:36:51,230
اینا

773
00:36:52,390 --> 00:36:53,520
!همه جعلی هستن

774
00:36:54,270 --> 00:36:55,000
!جعلی

775
00:36:55,120 --> 00:36:56,350
!تک تکشون جعلی هستن

776
00:37:04,790 --> 00:37:06,710
عروس قلابی که اون زمان پیدا کردم

777
00:37:07,600 --> 00:37:10,040
انقدر حریصه که

778
00:37:10,270 --> 00:37:12,520
یه دروغ شاخدار سر هم کرده

779
00:37:12,750 --> 00:37:14,870
تا جای رائو آر رو بگیره

780
00:37:15,230 --> 00:37:18,520
به عنوان عمه‌اش، همه‌ی اینا تقصیر منه

781
00:37:18,830 --> 00:37:21,710
اجازه دادم که یه گرگی مثل اون وارد خاندانمون بشه و باعث شدم که به رائو آر آسیب بزنه

782
00:37:22,680 --> 00:37:23,640
بانو لی

783
00:37:23,960 --> 00:37:25,040
این مادر و دختر

784
00:37:25,310 --> 00:37:27,520
مخفیانه توطئه کردن

785
00:37:27,520 --> 00:37:28,680
تا خودشون رو به جای یه اشراف زاده جا بزنن

786
00:37:29,230 --> 00:37:31,160
!اونا نباید بخشیده بشن

787
00:37:31,430 --> 00:37:33,230
!نه! قسم می‌خورم ما همچین کاری نکردیم

788
00:37:33,600 --> 00:37:35,430
من واقعا لقب بانوی اشراف‌زاده وو آن رو برداشتم

789
00:37:35,870 --> 00:37:37,480
جرات نمی‌کنم که دروغ بگم

790
00:37:39,390 --> 00:37:41,160
رائو آر دختر تنی تو نیست

791
00:37:42,790 --> 00:37:45,430
اما با این حال انقدر مشتاقی تا منو محکوم کنی

792
00:37:46,640 --> 00:37:48,270
واقعا دنبال چی هستی؟

793
00:37:49,000 --> 00:37:50,310
من دنبال چی هستم؟

794
00:37:50,640 --> 00:37:52,040
دنبال چی می‌تونم باشم؟

795
00:37:52,520 --> 00:37:54,600
من فقط برای اون بچه‌ی بیچاره دلم می‌سوزه

796
00:37:54,600 --> 00:37:56,560
بچه‌ای که برادرم از خودش به جا گذاشته

797
00:37:58,200 --> 00:37:59,430
بله، واقعا رقت‌انگیزه

798
00:38:02,160 --> 00:38:04,230
پدر واقعیم توی جنگ کشته شد

799
00:38:04,600 --> 00:38:06,960
و دختر کوچیکش رو به خانواده‌ی خودش سپرد

800
00:38:08,960 --> 00:38:09,910
به امید اینکه شما

801
00:38:10,600 --> 00:38:12,960
دختر عزیزش رو بزرگ کنین و عزیز بدارین

802
00:38:13,350 --> 00:38:15,600
از کجا باید می‌دونست که خواهر خودش

803
00:38:15,600 --> 00:38:18,040
دوتا دختر رو به خاطر منفعت
خودخواهانه‌اش عوض می‌کنه؟

804
00:38:18,790 --> 00:38:22,160
یکی توی ناز و نعمت بزرگ شد

805
00:38:22,790 --> 00:38:25,350
در حالی که اون یکی توی فقر
!زندگی کرد و روونه‌ی لبه‌ی پرتگاه شد

806
00:38:27,120 --> 00:38:28,160
وی هنگ ئه

807
00:38:28,600 --> 00:38:29,910
از خودت بپرس

808
00:38:30,830 --> 00:38:32,040
بعد از تموم کار‌هایی که کردی

809
00:38:32,040 --> 00:38:34,230
می‌تونی با برادری که توی جنگ
کشته شد چشم توی چشم بشی؟

810
00:38:34,230 --> 00:38:35,680
می‌تونی با وجدان خودت رو‌به‌رو بشی؟

811
00:38:35,680 --> 00:38:36,710
!دهنت رو ببند

812
00:38:37,230 --> 00:38:38,560
!وجدان من راحته

813
00:38:38,710 --> 00:38:40,000
!من هیچ کاری نکردم

814
00:38:40,270 --> 00:38:41,830
!می‌تونم به آسمون قسم بخورم

815
00:38:42,200 --> 00:38:43,640
از چی باید بترسم؟

816
00:38:53,230 --> 00:38:54,040
بی تائو

817
00:38:55,680 --> 00:38:58,230
تو توی خاندان وی بزرگ شدی

818
00:38:58,230 --> 00:39:00,680
همیشه کنار بانو وی بودی

819
00:39:00,680 --> 00:39:03,430
اون بیشتر از هر کسی بهت اهمیت می‌داد

820
00:39:03,750 --> 00:39:07,200
چطور تونستی هر کاری
که خاندان وی برات کرد رو فراموش کنی

821
00:39:07,480 --> 00:39:09,000
و به یکی کمک کنی همچین شرارتی بکنه؟

822
00:39:09,200 --> 00:39:10,870
چطور تونستی به یه شیاد خدمت کنی؟

823
00:39:11,680 --> 00:39:12,480
بی تائو

824
00:39:13,000 --> 00:39:16,000
بهمون بگو، چی می‌دونی؟

825
00:39:41,640 --> 00:39:42,870
تو بودی

826
00:39:46,870 --> 00:39:49,230
تو قفل طول عمر رو عوض کردی

827
00:39:50,830 --> 00:39:51,750
...بانو

828
00:39:52,750 --> 00:39:53,640
...من

829
00:39:55,000 --> 00:39:55,870
...من

830
00:39:58,230 --> 00:40:01,000
اگه به وقت‌کشی ادامه بدی
بانو لی رو عصبانی می‌کنی

831
00:40:01,000 --> 00:40:02,600
بعدش بیرون کشیده می‌شی
!و تا حد مرگ کتک می‌خوری

832
00:40:03,040 --> 00:40:05,000
پدر و مادر و برادرهات هم

833
00:40:05,000 --> 00:40:05,910
!مجازات می‌شن

834
00:40:08,120 --> 00:40:09,870
بهتره حقیقت رو بگی

835
00:40:10,270 --> 00:40:11,200
نترس

836
00:40:11,790 --> 00:40:13,520
تا وقتی حقیقت رو بگی

837
00:40:13,750 --> 00:40:14,910
بانو لی

838
00:40:15,350 --> 00:40:17,200
کاری می‌کنه که عدالت برقرار بشه

839
00:40:17,710 --> 00:40:18,430
!حرف بزن

840
00:40:18,560 --> 00:40:19,640
زبونت رو موش خورده؟

841
00:40:20,270 --> 00:40:21,270
!گفتم، حرف بزن

842
00:40:24,980 --> 00:40:27,780
<font color="#AC3B2F"> ♪این دنیای سرد و بی‌حاصل رو دیدم♪ </font>

843
00:40:28,100 --> 00:40:31,540
<font color="#AC3B2F"> ♪و این راه طولانی و مبهمی که پیش روئه♪ </font>

844
00:40:32,580 --> 00:40:36,180
<font color="#AC3B2F"> ♪آغشته به گل، فرسوده از باد و یخبندان♪ </font>

845
00:40:36,420 --> 00:40:39,300
<font color="#AC3B2F"> ♪همچنان تسلیم نمی‌شم♪ </font>

846
00:40:40,300 --> 00:40:43,260
<font color="#AC3B2F"> ♪...دروغ‌های این دنیا رو به چشم دیدم♪ </font>

847
00:40:45,430 --> 00:40:46,600
پس قضیه این بود

848
00:40:49,790 --> 00:40:52,040
از همون اولین روزی که وارد عمارت خاندان وی شدم

849
00:40:53,790 --> 00:40:55,080
یکی از قبل

850
00:40:55,080 --> 00:40:56,640
یه مهره کنارم کار گذاشته بود

851
00:40:58,120 --> 00:41:00,080
که منتظر همین روز بود

852
00:41:02,640 --> 00:41:03,870
من خیلی احمق بودم

853
00:41:04,640 --> 00:41:05,710
خیلی ساده‌لوح

854
00:41:07,270 --> 00:41:09,640
و خیلی درمونده برای پیدا کردن مادر واقعیم بودم

855
00:41:11,680 --> 00:41:14,080
که تله‌ی جلوی چشمم رو ندیدم

856
00:41:21,910 --> 00:41:23,000
وی هنگ ئه

857
00:41:27,430 --> 00:41:28,750
وقتی اون موقع ناپدید شدم

858
00:41:29,750 --> 00:41:31,370
حتما از داخل عمارت کمک داشتی

859
00:41:31,370 --> 00:41:32,640
!تا ما رو عوض کنی

860
00:41:34,680 --> 00:41:35,830
اون کی می‌تونست باشه؟

861
00:41:36,750 --> 00:41:37,600
...تو

862
00:41:40,350 --> 00:41:42,790
تو واقعا زبون تیزی داری

863
00:41:43,750 --> 00:41:45,200
دفاع رو به حمله تبدیل می‌کنی

864
00:41:45,710 --> 00:41:47,310
و مدام اتهاماتت رو ادامه می‌دی

865
00:41:47,870 --> 00:41:50,040
هیچ مدرکی نداری

866
00:41:50,040 --> 00:41:53,640
با این حال حقیقت رو تحریف می‌کنی
و به بقیه تهمت می‌زنی

867
00:41:54,600 --> 00:41:57,960
هنوز جوونی، توی مسیر درست بمون

868
00:41:58,850 --> 00:42:02,600
انتخاب احمقانه‌ای نکن که بعدا پشیمون بشی

869
00:42:03,870 --> 00:42:05,350
قفل طول عمر رو می‌شه جعل کرد

870
00:42:06,560 --> 00:42:07,960
شاهد رو می‌شه خرید

871
00:42:11,390 --> 00:42:12,790
شانزده‌ سال گذشته

872
00:42:14,080 --> 00:42:15,350
یکی عمدا دخالت کرده

873
00:42:16,000 --> 00:42:17,350
سعی کرده حقیقت رو به دروغ تبدیل کنه

874
00:42:17,870 --> 00:42:19,480
و مادر و دختر رو از هم جدا نگه داره

875
00:42:20,350 --> 00:42:21,600
ولی من می‌خوام ازتون بپرسم

876
00:42:23,640 --> 00:42:24,640
بانو لی

877
00:42:27,600 --> 00:42:30,350
چرا دختر خودتون رو از دست دادین؟

878
00:42:30,600 --> 00:42:31,830
پس چرا

879
00:42:32,310 --> 00:42:34,000
وقتی حقیقت درست جلوی چشمتونه

880
00:42:34,000 --> 00:42:35,270
اون رو نمی‌بینین

881
00:42:35,600 --> 00:42:37,830
و می‌ذارین با دروغ بهش تهمت بزنن؟

882
00:42:45,270 --> 00:42:46,200
چرا؟

883
00:42:56,680 --> 00:42:57,750
!مادر

884
00:43:14,710 --> 00:43:15,960
مادر، حواستون سر جاش نیست

885
00:43:16,200 --> 00:43:17,600
چطور حرف یه شیاد رو باور می‌کنین؟

886
00:43:18,040 --> 00:43:19,600
با زبون‌بازی‌هاش

887
00:43:19,600 --> 00:43:21,120
حق و باطل رو جابه‌جا می‌کنه

888
00:43:22,270 --> 00:43:23,200
حرف اون رو باور می‌کنین

889
00:43:23,430 --> 00:43:25,230
اما حرف دختر خودتون رو نه؟

890
00:43:26,560 --> 00:43:28,270
مادر، به من نگاه کنین

891
00:43:30,200 --> 00:43:31,230
این رو لمس کنین

892
00:43:33,390 --> 00:43:35,080
اون موقع که خاندان وی رو ترک کردین

893
00:43:35,830 --> 00:43:37,710
مادربزرگ هنوز داغ مرگ زودهنگام پدرم رو داشت

894
00:43:38,120 --> 00:43:39,560
هیچکس توی خاندان فرصت نمی‌کرد به من برسه

895
00:43:40,160 --> 00:43:41,480
یواشکی از خونه بیرون زدم

896
00:43:41,790 --> 00:43:43,390
به این امید که توی قصر پیداتون کنم

897
00:43:43,750 --> 00:43:45,430
اما پله‌ها خیلی بلند بودن

898
00:43:45,750 --> 00:43:46,710
پام لیز خورد و افتادم

899
00:43:46,710 --> 00:43:48,000
اینطوری این زخم رو برداشتم

900
00:43:49,710 --> 00:43:52,430
این زخم نشون می‌ده چقدر دلتنگتون بودم، مادر

901
00:43:55,310 --> 00:43:56,080
مادر

902
00:43:57,960 --> 00:43:59,940
مادر، واقعا می‌خواین حرف اون رو باور کنین

903
00:43:59,940 --> 00:44:01,230
و دختر خودتون رو کنار بذارین؟

904
00:44:03,200 --> 00:44:04,270
هنوز درد می‌کنه؟

905
00:44:42,200 --> 00:44:45,560
دنیا چرا به همچین روزی افتاده؟

906
00:44:46,600 --> 00:44:49,160
دیگه چی راسته، چی دروغ؟

907
00:44:49,680 --> 00:44:50,390
...من

908
00:44:52,230 --> 00:44:52,960
مادر

909
00:44:53,910 --> 00:44:55,750
بهتره این موضوع رو

910
00:44:56,160 --> 00:44:57,560
به بانو لی بسپاریم

911
00:44:58,060 --> 00:45:00,430
اگه بانو لی قاطعانه تصمیم بگیرن

912
00:45:00,430 --> 00:45:01,870
و به این ماجرا خاتمه بدن

913
00:45:01,870 --> 00:45:04,680
خاندان لو می‌فهمه که کار تموم شده

914
00:45:04,680 --> 00:45:06,830
و دیگه جرات مخالفت ندارن

915
00:45:06,910 --> 00:45:08,830
لو جو هر چقدر هم گستاخ باشه

916
00:45:09,600 --> 00:45:10,960
بالاخره بزرگ خاندان

917
00:45:10,960 --> 00:45:13,230
اون فرماندار پیر و درستکاره

918
00:45:13,640 --> 00:45:15,350
وقتی کار تموم بشه

919
00:45:15,350 --> 00:45:17,910
دو خاندان می‌تونن بقیه‌ی مسائل رو حل کنن

920
00:45:17,910 --> 00:45:20,040
اونوقت روی همه چیز می‌شه سرپوش گذاشت

921
00:45:20,270 --> 00:45:22,430
بدون اینکه پای خاندان وی به وسط باز بشه

922
00:45:23,560 --> 00:45:25,270
اونوقت خیالتون راحت می‌شه

923
00:45:25,710 --> 00:45:26,560
ما هم می‌تونیم

924
00:45:27,830 --> 00:45:29,520
جوابی به پدر مرحوم بانوی چهارم

925
00:45:29,520 --> 00:45:32,350
بدیم و حقش رو ادا کنیم

926
00:45:32,640 --> 00:45:33,830
فقط می‌ترسم

927
00:45:34,030 --> 00:45:36,750
بانو لی دودل بشن

928
00:45:36,750 --> 00:45:39,230
و دلشون به رحم بیاد

929
00:45:45,710 --> 00:45:46,520
مادر

930
00:45:47,430 --> 00:45:48,640
دیگه همه چیز ثابت شده

931
00:45:48,910 --> 00:45:50,270
!اون دیگه حرفی برای دفاع از خودش نداره

932
00:45:50,680 --> 00:45:52,230
باز هم می‌خواین از این دروغگو طرفداری کنین

933
00:45:52,390 --> 00:45:53,870
و بذارین جلوی همه تحقیرم کنه

934
00:45:53,870 --> 00:45:55,430
و آبروی پدرم رو ببره؟

935
00:45:56,080 --> 00:45:57,640
!مادر، همین حالا تصمیم بگیرین

936
00:46:04,960 --> 00:46:05,830
آ چو

937
00:46:07,270 --> 00:46:08,960
حرف دیگه‌ای برای گفتن داری؟

938
00:46:10,000 --> 00:46:11,200
حرفی ندارم

939
00:46:14,270 --> 00:46:15,000
!نگهبان‌ها

940
00:46:15,960 --> 00:46:16,430
...ببرینش

941
00:46:20,200 --> 00:46:20,960
!کافیه

942
00:46:48,180 --> 00:46:53,740
<font color="#AC3B2F"> ♪نور شمع یهو پنجره رو به سردی می‌کشونه♪ </font>

943
00:46:54,780 --> 00:47:01,140
<font color="#AC3B2F"> ♪سایه‌ی کی توی دل یکی دیگه موج میندازه؟♪ </font>

944
00:47:02,140 --> 00:47:08,220
<font color="#AC3B2F"> ♪اون آه آرومه ولی مثل طبل توی گوشم می‌پیچه♪ </font>

945
00:47:09,420 --> 00:47:15,980
<font color="#AC3B2F"> ♪و دنیای دور و برمون رو توی سکوتی عجیب فرو می‌بره♪ </font>

946
00:47:16,940 --> 00:47:22,660
<font color="#AC3B2F"> ♪عادت کردم توی سرمای این دنیا قدم بزنم♪ </font>

947
00:47:23,940 --> 00:47:29,980
<font color="#AC3B2F"> ♪سایه‌های شکسته‌ی پشت این همه شکوه رو دیدم♪ </font>

948
00:47:31,220 --> 00:47:37,300
<font color="#AC3B2F"> ♪ولی تو مثل باد، آرامش چشم‌هام رو به هم می‌زنی♪ </font>

949
00:47:38,500 --> 00:47:45,380
<font color="#AC3B2F"> ♪تا این بازیِ محک زدن همدیگه، دیگه برنده و بازنده‌ای نداشته باشه♪ </font>

950
00:47:45,660 --> 00:47:52,860
<font color="#AC3B2F"> ♪انقدر به هم نزدیکیم که یادم می‌ره چطور نفس بکشم♪ </font>

951
00:47:53,780 --> 00:48:00,780
<font color="#AC3B2F"> ♪نگاهت مثل آتیش لرزونطه که رازهای منو می‌سوزونه♪ </font>

952
00:48:01,100 --> 00:48:05,860
<font color="#AC3B2F"> ♪اون تیزی و جسارتی که پشت ضعفم پنهون کردم♪ </font>

953
00:48:06,580 --> 00:48:14,620
<font color="#AC3B2F"> ♪با نزدیک شدنت از هم می‌پاشه♪ </font>

954
00:48:14,700 --> 00:48:22,820
<font color="#AC3B2F"> ♪انقدر به هم نزدیکیم که صدای رها شدن ضربان قلبم رو می‌شنوم♪ </font>

955
00:48:22,900 --> 00:48:29,660
<font color="#AC3B2F"> ♪توی این لحظه کی نقشه‌اش رو باخت و کی نفسش بند اومد♪ </font>

956
00:48:30,180 --> 00:48:35,660
<font color="#AC3B2F"> ♪حتی اگه هنوز هم دستم بهت نرسه♪ </font>

957
00:48:35,740 --> 00:48:43,100
<font color="#AC3B2F"> ♪حداقل الان فقط یه وجب بینمون فاصله هست♪ </font>
